تبلیغات
پایگاه مقاومت بسیج طلاب شهید مطهری"ره" - بیانات در دیدار پنجاه هزار فرمانده بسیج سراسر كشور
 
نوشته شده توسط : خادم بسیجی
در مصلّاى امام خمینی رحمه‌الله تهران
سماللهالرّحمنالرّحیم
والحمدلله ربّ العالمین و الصّلاة و السّلام على سیّدنا و نبیّنا ابىالقاسم المصطفى محمّد و على اله الاطیبین الاطهرین المنتجبین سیّما بقیّةالله فى الارضین. السّلام علیك یا اباعبدالله و على الارواح الّتى حلّت بفنائك علیك منّى سلامالله ابداً ما بقیت و بقى اللّیل و النّهار و لا جعله الله آخر العهد من زیارتك، السّلام على الحسین و على علىّ بنالحسین و على اولاد الحسین و على اصحاب الحسین، الّذین بذلوا مهجهم دون الحسین علیه السّلام.

 این جلسه، جلسهى بسیار مهمّى است؛ بسیج مظهر عظمت ملّت و نیروى كارآمد درونىِ كشور ما است. این جلسه هم جلسهى فرماندهان است؛ دهها هزار فرمانده بسیجى در اینجا جمع شدید؛ حجم پر افتخار بسیجِ مردمى را از یك چنین اجتماعى میشود حدس زد؛ براى دوستان نظام و انقلاب و كشور مایهى خرسندى هستید، مایهى امید و اعتمادید، و براى بدخواهان و دشمنان و كینهورزان مایهى بیم و هراس.
 تقارن هفتهى بسیج هم با این ایّام كه ایّام حماسهى بزرگ تاریخ اسلام است، یك اتّفاق مطلوب و مغتنم است. منظورمان [از] حماسهى بزرگى كه عرض كردیم، حماسهى زینب كبرى (سلام الله علیها) است كه مكمّل حماسهى عاشورا است؛ بلكه به یك معنا حماسهاى كه بىبى زینب كبرى (سلام الله علیها) بهوجود آورد، احیاكننده و نگهدارندهى حماسهى عاشورا شد. عظمت كار زینب كبرى (علیهاالسّلام) را نمیشود در مقایسهى با بقیّهى حوادث بزرگ تاریخ سنجید؛ باید آن را در مقایسهى با خود حادثهى عاشورا سنجید؛ و انصافاً این دو عِدل یكدیگرند. این انسان باعظمت، این بانوى بزرگ اسلام بلكه بشریّت، توانست در مقابل كوه سنگین مصائب، قامت خود را استوار و برافراشته نگهدارد؛ حتّى لرزشى هم در صداى این بانوى بزرگ از اینهمه حادثه پدید نیامد؛ هم در مواجههى با دشمنان، هم در مواجههى با مصیبت و حوادث تلخ، مثل یك قلّهى سرافراز استوارى ایستاد؛ درس شد، الگو شد، پیشوا شد، پیشرو شد. در بازار كوفه، در حال اسارت، آن خطبهى شگفتآور را ایراد كرد: «یا اَهلَالكوفَةِ یا اَهلَ الخَتلِ و الغَدرِ اَ تَبكونَ، اَلا فَلا رَقأَتِ العَبرَةُ وَ لاهَدَأَتِ الزَّفرَةُ اِنَّما مَثَلُكُم كَمَثَلِ التِى نَقَضَت غَزلَها مِن بَعدِ قُوَّةٍ اَنكاثاً» تا آخر؛(۱) لفظ مثل پولادْ محكم، معنا مثل آبِ روان تا اعماق جانها مىنشیند. در آنچنان وضعیّتى زینب كبرى مثل خود امیرالمؤمنین حرف زد؛ تكان داد دلها را، جانها را و تاریخ را؛ این سخن ماند در تاریخ؛ این در مقابل مردم در محمل اسارت. بعد هم، هم در مقابل ابنزیاد در كوفه، هم چند هفته بعد در مقابل یزید در شام، با آنچنان قدرتى سخن گفت كه، هم دشمن را تحقیر كرد، هم سختىهایى را كه دشمن تحمیل كرده بود، تحقیر كرد. شما میخواهید خاندان پیغمبر را به خیال باطل خودتان مغلوب كنید، منكوب كنید، ذلیل كنید؟ لِلهِ العِزَّةُ وَ لِرَسولِهِ وَ لِلمُؤِمنین.(۲) مجسّمهى عزّت است زینب كبرى، همچنانكه حسین بن على (علیهالسّلام) در كربلا، در روز عاشورا مجسّمهى عزّت بود. نگاه او به حوادث با نگاه دیگران فرق دارد؛ [ با] آنهمه مصیبت، وقتى دشمن میخواهد او را شماتت كند، میگوید: ما رَاَیتُ اِلّا جَمیلاً؛(۳) آنچه دیدم زیبا بود؛ شهادت بود، داغ بود، امّا در راه خدا بود، براى حفظ اسلام بود، ایجاد یك جریانى بود در طول تاریخ تا امّت اسلام بفهمند كه چهكار باید بكنند، چگونه باید حركت كنند، چگونه باید بایستند. این كارِ بزرگِ حماسهى زینبى است؛ این عزّتِ ولىّ خدا است. زینب كبرى از اولیاءالله است؛ عزّت او عزّت اسلام است؛ اسلام را عزیز كرد، قرآن را عزیز كرد. ما البتّه آن بلندپروازى را نداریم، آن همّت را نداریم كه بخواهیم بگوییم رفتار این بانوى بزرگ الگوى ما است؛ ما كوچكتر از این حرفها هستیم؛ امّا باید بههرحال حركت ما در جهت حركت زینبى باشد؛ باید همّت ما، عزّت اسلام و عزّت جامعهى اسلامى و عزّت انسان باشد؛ همانكه خداى متعال با احكام دینى و شرایعِ بر پیغمبران، مقرّر فرموده است.
 آنچه در بخش اوّل عرایضم میخواهم كوتاه عرض بكنم براى شما عزیزان بسیجى و جوانان عزیز، این است كه یكى از عوامل مولّد این روحیّه و این صبر در زینب كبرى (سلام الله علیها) و در دیگر اولیاءاللّهى كه اینجور حركت كردند، صدق است؛ صادقانه با پیمان خداى متعال برخورد كردن، دل را صادقانه به راه خدا سپردن؛ این خیلى مهم است. در قرآن كریم این صدق را، هم براى انبیاء عظام الهى لازم میشمرد: وَ اِذ اَخَذنا مِنَ النَّبِیّینَ میثاقَهُم وَ مِنكَ وَ مِن نوحٍ وَ اِبرهیمَ وَ موسى وَ عیسى ابنِ مَریَمَ وَ اَخَذنا مِنهُم میثقاً غَلیظاً، لِیَسَلَ الصَّدِقینَ عَن صِدقِهِم؛(۴) اى پیامبر ما از تو پیمان گرفتیم و از نوح و ابراهیم و موسى و عیسى پیمان گرفتیم - از همهى پیغمبران پیمان گرفتیم - و این پیمان، پیمان بسیار محكم و غلیظى است - در لِیسَل، "لام" به تعبیر ما طلبهها "لام" عاقبت است - و نتیجهى این پیمان این است كه این پیغمبران بزرگ مورد سؤال قرار میگیرند از صدقى كه در قبال این پیمان نشان دادند و بهخرج دادند؛ یعنى پیغمبر ما و پیغمبران بزرگ الهى باید در پیشگاه پروردگار عَرضه كنند میزانِ صداقتى را كه در مقام اِعمال این میثاق الهى به كار بردند؛ این مال پیغمبران؛ در مورد مردم معمولى و مؤمنین [هم میفرماید]: مِنَ المُؤمِنینَ رِجالٌ صَدَقوا ما عهَدُوا اللهَ عَلَیهِ فَمِنهُم مَّن قَضى نَحبَهُ وَ مِنهُم مَن یَنتَظِر وَ ما بَدَّلُوا تَبدیلاً، لِیَجزِىَ اللهُ الصَّدِقینَ بِصِدقِهِم و یُعَذِّبَ المُنافِقینَ اِن شاء.(۵) در مورد پیغمبران بزرگ، نقطهى مقابل صادق را كافر قرار داد: و اَعَدَّ لِلكفِرینَ عذاباً اَلیما.(۶) در مورد این مؤمنین، نقطهى مقابل صادقین را منافقین قرار داد، كه در اینها نكتههایى هست. از من و شما هم سؤال میكنند دربارهى وعده و عهدى كه با خدا كردیم؛ ما با خدا معاهده داریم. حالا در این آیهى شریفه - مِنَ المُؤمِنینَ رِجالٌ صَدَقوا ما عهَدوا الله عَلَیهِ - این عهدى كه میگوید مؤمنین با خدا بستهاند و بعضى از مؤمنین به این عهد بهنیكى وفا كردند و پاى این عهدشان ثابتقدم ماندند، همان است كه چند آیه قبل در همین سورهى مباركه میفرماید كه «و لَقَد كانوا عهَدُوا اللهَ مِن قَبلُ لا یُوَلّونَ الاَدبار»؛(۷) همهى ما به این نكات باید توجّه كنیم. با خداى متعال عهد كرده بودند كه از مقابل دشمن فرار نكنند، به دشمن پشت نكنند. رها كردن مواضع و عقبنشینىِ منهزمانه در مواجههى با دشمن، از جملهى چیزهایى است كه قرآن تأكید میكند كه نباید انجام بگیرد؛ در جنگ نظامى و در جنگ سیاسى و در جنگ اقتصادى، در هر جایى كه صحنهى زورآزمایى است، در مقابل دشمن باید ایستاد؛ باید عزم شما بر عزم دشمن پیروز بشود، باید ارادهى شما بر ارادهى دشمن غالب بشود؛ و میشود و این ممكن است. در عرصهى هرگونه جهاد و كارزارى، پشت كردن به دشمن و هزیمت كردن، از نظر اسلام و قرآن ممنوع است.
 ما تعبیر "نرمش قهرمانانه" را به كار بردیم؛ یك عدّهاى آن را به معنى دست برداشتن از آرمانها و هدفهاى نظام اسلامى معنا كردند؛ بعضى از دشمنان هم همین را مستمسكى قرار دادند براى اینكه نظام اسلامى را به عقبنشینى از اصول خودش متّهم كنند؛ اینها خلاف بود، اینها بدفهمى است. نرمش قهرمانانه به معناى مانور هنرمندانه براى دست یافتن به مقصود است؛ به معناى این است كه سالك راه خدا - در هر نوع سلوكى - به سمت آرمانهاى گوناگون و متنوّع اسلامى كه حركت میكند، به هر شكلى و به هر نحوى هست، باید از شیوههاى متنوّع استفاده كند براى رسیدن به مقصود. وِ مَن یُوَلِّهِم یَومَئِذٍ دُبُرَهُ اِلّا مُتَحَرِّفاً لِقِتالٍ اَو مُتَحَیِّزاً اِلى فِئَةٍ فَقَد بآءَ بِغَضَبٍ مِنَ الله؛(۸) هرگونه حركتى - چه حركت به جلو، چه حركت به عقب - مثل میدان رزم نظامى، باید به دنبال رسیدن به اهدافِ ازپیشتعیینشده باشد. اهدافى وجود دارد؛ نظام اسلامى در هر مرحلهاى یكى از این اهداف را دنبال میكند، براى پیشرفت، براى رسیدن به نقطهى تعالى و اوج، براى ایجاد تمدّن عظیم اسلامى؛ باید سعى كند به این هدف در این مرحله برسد. البتّه مرحلهگذارى است، قطعه قطعه است. راهنمایان و هادیان و متفكّران و مسئولان مربوط، این قطعات را معیّن میكنند، هدفگذارى میكنند، حركت جمعى آغاز میشود. همه باید تلاش كنند كه هر حركتى در هر مرحلهاى به اهداف خودش برسد. این آن نظامِ صحیحِ حركتِ منطقى [است]. این را همهى فعّالان عرصهى سیاست و مدیریّت كلان كشور باید همواره به یاد داشته باشند؛ آحاد مردم، شما عزیزانِ بسیجى - فعّالان عرصهى بسیج - هم باید این را همواره به یاد داشته باشید.


تاریخ انتشار : شنبه 2 آذر 1392 | نظرات
می توانید دیدگاه خود را بنویسید
tracyreele.hatenablog.comچهارشنبه 3 خرداد 1396 07:18 ب.ظ
Its not my first time to pay a visit this site, i am
browsing this web page dailly and get good facts from
here all the time.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر